جدید ترین مطالب



معنای وحدت.دلایل توحید. توحید ذاتی. توحید صفاتی

معنای وحدت

احادیث امیرالمومنین و دیگر امامان، بیش از هر چیز ناظر به تبیین و توضیح مراد از وحدت است. نفی وحدت عددی و اعتباری و تفسیر وحدت به بساطت ذات و بی‌مانند بودن از یکسو و نیز تأکید بر فراتر بودن وحدت حق متعال از فهم عقلانی از سوی دیگر، با تعبیرات گوناگون بیان شده است. تبیین توحید و نفی وحدت عددی در بیانی از امام علی علیه‌السلام چنین آمده است که: یکی بودن به چهارگونه قابل توضیح است، دو گونه آن را نمی‌توان برای خدا به کار برد و کاربرد دو گونه دیگر درست است.

دوگونه نخست عبارت است از واحد عددی به معنای یکی در برابر دو تا و بیشتر، واحد نوعی به معنای گونه‌ای از یک جنس (یا صنفی از یک گونه).

دوگونه دیگر عبارت است از واحد به معنای بی‌مانند و بی‌شریک، واحد به معنای حقیقتی بسیط که نه در تحقق خارجی و نه در عقل و وهم تجزیه پذیر نیست. امام، قسم اخیر را با عنوان «احدی المعنی» بیان کرد و افزود: کذلک اللّهُ ربّنا. همچنان که آیه ۷۳ سوره مائده را که موضوع آن رد تثلیث نصاراست، شاهدی بر نفی وحدت عددی خدا معرفی کرد.[۳۱][۳۲]

تعبیر «واحدٌ لامِنْ عددٍ» در حدیثی از امام علی علیه‌السلام[۳۳] و «اَحدٌ لابتأویلِ عددٍ» در بیان امام رضا علیه‌السلام[۳۴] تصریح دیگری است بر نفی هرگونه تلقی عددی از یکتایی خدا.

دلایل توحید

برهان آوردن برای یکتایی خدا، بویژه در مقام بحث با منکران، در احادیث نیز دیده می‌شود. در این احادیث بیش از هر چیز به توحید ربوبی توجه و از انتظام خلق و اتصال تدبیر و هماهنگی امور، وحدت مدبّر استنتاج شده است.[۳۵] در سفارش طولانی امیرمؤمنان به فرزندش نیز از جهتی دیگر، و نزدیک به همین دلیل، بر یکتایی خدا استدلال شده است: «لو کان لربّک شریک لاتَتک رُسُله و لرایتَ آثارَ مُلکِه و سُلطانِه» [۳۶]

لازمه وجود همتا برای پروردگار بروز نشانه‌های قدرت و سیطره آن همتا و مشاهده کارهای او، و از همه مهم‌تر آمدن پیامبرانی از جانب اوست، در حالی که هیچ چیزی در عالم وجود ندارد که بیرون از انتساب به خدای واحد باشد تا نشانه خدای دیگر تلقی شود.

 

توحید ذاتی

نوشتار اصلی: توحید ذاتی

توحید ذاتی نخستین مرتبه از مراتب توحید است و به معنی اعتقاد به یگانگی ذات خدا را گویند. ذات خداوند تعدّد و دوگانگی برنمی تابد و مثل و مانندی ندارد.[۳۷]

روایات برای توحید ذاتی دو معنا بر شمرده‌اند: یکی بسیط بودن و جزء نداشتن که آن را «احدیت» ذات میگویند و دیگر، مثل و نظیر نداشتن که آن را «وحدانیت ذات» می‌خوانند.[۳۸]

در اصطلاح کلامی، فلسفی، توحید ذاتی به دو معنا به کار رفته است:

  1. خداوند متعال یکی است و برای او مانندی نبوده و دومی برایش قابل فرض نیست. متکلمان این مرتبه توحید را «توحید ذاتی» می‌نامند و با آن هرگونه مثل و شبیه و نظیری را برای ذات خداوند نفی می‌کنند. به این قسم از توحید، «توحید واحدی» می‌گویند.به عبارت دیگر توحید واحدی، یعنی توحید در وجوب وجود و ضروری دانستن یک وجود و نفی هرگونه شرک و شبیه و نظیر از خداوند.
  2. ذات خداوند بسیط است و مرکب از اجزاء نیست. به این قسم از توحید نیز، «توحید احدی» گفته شده است. به عبارت دیگر توحید احدی، یعنی نفی هرگونه ترکیب عقلی خارجی و وهمی از خداوند و اثبات بساطت باری تعالی.

در قرآن کریم در سوره توحید با کلمه احد در آیه اول به توحید احدی یعنی بسیط بودن ذات خداوند اشاره شده و در آخر سوره با عبارت: «وَلَمْ یکن لَّهُ کفُوًا أَحَدٌ»؛ و برای او هیچ‌گاه شبیه و مانندی نبوده است؛ بر توحید واحدی و نفی شریک برای خدا تصریح شده است.[۳۹]

 

توحید صفاتی

نوشتار اصلی: توحید صفاتی

توحید صفاتی به معنای عینیت ذات الهی با صفات او است. بر اساس مذهب شیعهصفات خداوند، حقایقی غیر از ذات او نیستند تا ذات خدا بدانها متصف شود؛ بلکه همه صفات خدا، هم عین یکدیگرند و هم عین ذات او. یعنی، حقیقت علم او غیر از قدرتش نیست، بلکه سراسر وجود او علم و سراسر وجودش قدرت و دیگر صفات ذاتی او می‌باشد و تمام صفات او عین یکدیگرند.

توضیح آنکه در مخلوقات مثلا در صفات انسانی، آدمی که اراده کاری ندارد، باید اراده به ذاتش افزوده شود تا مرید گردد. یعنی نخست نفس انسان بوده و اراده نبوده است، بعد اراده تحقق یافت و نفس صاحب اراده شد. ولی خداوند چنین نیست و چیزی به ذات او اضافه نمی‌شود تا آن صفت در خداوند پدید آید.[۴۰]

در خطبه‌ای از امام علی آمده که ذات خدا پذیرای صفات نیست.[۴۱] همین نکته با تفصیل بیشتر، در خطبه توحیدیهامیرمؤمنان در نهج البلاغه دیده می‌شود:

«گام اول در دین، معرفت خداست و کمال این معرفت، باور داشتِ اوست. این باور با یکی دانستن (توحید) خداوند به کمال می‌رسد. توحید نیز در پرتو اخلاص کامل می‌شود و لازمه اخلاص کامل، نفی صفات از ذات باری است.»[۴۲]

شماری از متکلمان اشعری معتفدند که صفات خدا جدا از ذات او هستند در عین حال هم‌چون ذات الهی قدیم و غیرمخلوق‌ ه ستند این نظریه قدمای ثمانیه خوانده می‌شود. این دیدگاه خود در واقع مستلزم اعتقاد به چند خدایی است که تعارضی بنیادی با آموزه توحید دارد.[۴۳]